سيد جعفر سجادى
مقدمه 6
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
[ جلد اول ] سرآغاز بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي . اثر ناچيزى كه هم اكنون به دانايان و دانشپژوهان عرضه مىشود تحت عنوان « فرهنگ معارف اسلامى » محصول سى و پنج سال كار و كوشش اين بندهء ناتوان و وجود ناقص است كه با وجود نقصان فطرى استعداد در حد امكان خود همهء اين مدت به بررسى افكار و وارسى متون بزرگان اسلام و دانايان مدنيت اسلامى اشتغال داشته است و در تمام اين مدت گاه و بيگاه در روزگاران سلامت و نقاهت ، بىكارى و اشتغال از يادداشت موارد مورد نظر قصور نورزيده است نهايت بضاعت علمى و حذاقت و استعداد ذاتيش بيش ازين گنجايش نداشته است كه لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها كه هر كس به اندازه استعداد و توانائى ذاتيش تواند از فيوضات بحر بىپايان معارف اسلامى بهره برگيرد و هر غواصى را نرسد كه ازين درياى ژرف جواهر ازهر بدر آرد و گر هر چند كه نقصى در جهت اعطاء جود در وجود آن دريا نبود كه درياى معارف اسلامى دريائى است بىپايان و حول قوت حق بايد و سفينهء نجات . فرو رفتم بدريائى كه نى پا و نه سر دارد * ولى هر قطرهء از آن به صد دريا اثر دارد ز عقل و جان و دين و دل به كلى بىخبر گردد * كسى كز سر اين دريا سر موئى خبر دارد چه گردى گرد اين دريا كه هر كو مرد اين ره شد * ازين دريا بهر ساعت تحير بيشتر دارد ترا با جان مادرزاد ره نبود درين دريا * كسى اين بحر را شايد كه صد جانى دگر دارد تو هستى مرد صحرائى چه بشتابى درين دريا * كه با هر قطرهء دريا دل مردان بسر دارد و به همين جهت از دوستان و دانشمندان انتظار آن دارم كه در جهت كمال وجودى مرا رهبرى و ارشاد فرمايند و از هفوات واضح مرا معذور دارند .